تو جاده بودیم. احتمالا سرعتمون صد اینطورا بود. من، جلو کنار راننده نشسته بودم. یهو توجهم به ماشین سفید رنگ جلویی جلب شد. چون
ماشینه شروع کرد به حرکات نمایشی. اول یه منحنی کوچک مثل ویراژ دادن. من سرم رو
جلو بردم و دستم رو به سمت ماشینه به اشاره گرفتم و با تعجب گفتم:"این چرا
اینجوری میکنه؟" همزمان
راننده ی ماشین خودمون اسم ابالفضل رو آورد. من با خودم فکر کردم حالا یه شیطنت
کوچک و حرکت نمایشی ساده در این حد نیست که آدم بخواد اسم حضرت ابوالفضل علیه السلام رو بیاره. چون معمولا
این اسم رو وقتایی شنیدم که آدما خیلی هول کرده باشند. همزمان به آدم های توی
ماشین جلویی نگاه انداختم. فکر میکردم الان چهار تا پسر جوان با موهای فشن رو
خواهم دید، ولی فقط یک نفر رو تو ماشین دیدم یک آقا که به نظر شهرستانی میومد با
موهای ساده ی مشکی و وزدار. بعد دیدم دوباره مارپیچ زد که این یکی یه ذره قوس
بیشتری از قبلی داشت و همزمان ابوالفضل دوم. سومین مارپیچ از دومی هم قوس بیشتری داشت و همزمان
ابولفضل سوم. اینجا من آمادگی داشتم که مارپیچ چهارم به ما اصابت کنه. چون ما
دقیقا پشت ماشین سفیده بودیم و سرعتمون با سرعت قبلی ماشین تنظیم بود و الان که
ماشین جلویی داشت مارپیچ میزد قطعا سرعتش کمتر شده بود و ما سر مارپیچ چهارمی قطعا
بهش میخوردیم و به سمت چپ منحرف میشدیم. برای همین یه نگاه(توجه) به سمت چپ
انداختم که پیش بینی کنم این حادثه چقدر تلفات خواهد داشت. دیدم که اطراف ما ماشین
دیگه ای نیست پس خیالم راحت شد که تلفات بسیار کم و در حد منحرف شدن ما از جاده
خواهد بود. مارپیچ چهارم و ابوالفضل چهارم. همین طور که گفتم
مارپیچ ها زیاد شدید نبودند و در حد منحرف کردن ماشین ما بودند اما چهارمین مارپیچ
یهو خیلی شدید شد و ماشین کامل به گارد ریل سمت راست جاده خورد و دایره زد یعنی
دقیقا سرش برگشت به سمت مخالف جاده و همزمان سرکاپوت به گاردریل فرو میرفت و همه
چیز به بالا پرتاب میشد. وقتی ماشین به گارد ریل خورد من خیلی خیالم راحت شد از
این نظر که دیگه به ما نمیخوره و ما با کمی حرکت به سمت چپ میتونیم این مانع رو رد
کنیم و سلامت باشیم لذا همچنان به راننده نگاه میکردم که ببینم چی میشه. راننده در
کل این چهار مارپیچ کوچکترین تکونی نخورد و وقتی بدنه به گارد ریل برخورد کرد هم
باز تکون نخورد. من تقریبا مطمئنم که اون آدم سلامت از حادثه جان به در برد. و
البته نمیدونم چرا اینجوری کرد؟ خوابش برده بود یه لحظه؟ چی بود؟ ماشین ما کمی جلوتر پارک شد تا بریم ببینیم چی شده
و کمک کنیم. البته ماشین ما پارک شد چون راننده هول کرده بود. و من از ماشین پیاده
شدم که برم کمک کنم و اوضاع رو بررسی کنم اما دیدم کلی ماشین ایستاده برای کمک و
فاصله ی ما از ماشین تصادفی خیلی زیاد شده بود. .... جاده مشکلی نداشت. هیچ مانعی نبود. اما ماشین سفید
مارپیچ زد و به گارد ریل برخورد کرد. ماشین سفید با سرعت بالا به گارد ریل برخورد کرد
اما من مطمئنم هیچ مشکلی راننده رو تهدید نکرد چون سرش به شیشه نخورد. .... ما مانع داشتیم، ضمنا رانندمون هم هول کرده بود. اما به هیچ چیزی برخورد نکردیم. حتی یه دونه شن هم از شیشه به داخل ماشینمون وارد
نشد با اینکه کاپوت ماشین جلویی تماما متلاشی میشد و اجزاش به هوا پرتاب میشد و
خاک زیادی بلند شده بود و همزمان ما داشتیم با شیشه ی تقریبا تماما باز از کنار
این حادثه رد می شدیم. .... چند وقت پیش سر کلاس بودیم، معلم داشتند صحبت می کردند و یه پسر بچه هم یه ماشین گرفته بود دستش و داشت باصدای بسیار بلند
با ماشینش بازی میکرد. ماشینش یهو چپ کرد. نه جاده ناهموار بود ونه مانع
ثابتی وجود داشت و نه ماشینی از جلو میامد و مانع متحرکی وجود داشت. چرا این ماشین داره با این صدای بسیار بلندی که پسربچه از خودش درمیاورد تصادف
میکنه و چپه میشه! :-) خیلی خنده دار بود.